سلام.یه سری از دوستان خرده گرفته بودن که شعرام تکراری و یکنواخت شده.در راستای این انتقاد تصمیم گرفتم که شعرای جدید ومتفاوت بزارم.امروز یه شعر نو راجع به زمستون میزارم.امیدوارم موردپسند واقع بشه.!

عشق راکه هجی میکنم نیمکت های خالی برایم دست تکان میدهند

وشماطه ی تکرار زده زمان را راهی جولانگاه خیال میکند!

با که گویم که سخن عشق

از هر سخنی موزون تر است وحجمی سبزرااشغال میکند!

با که گویم که من

باتلنگری نرم ازجنس عشق

شکوفه های واژه را در عرصه ی متروک ذهن به جنبش وامیدارم

وسخنی زیبا میآفرینم!؟

آن هنگام که تاراج سرما

با شقاوتی کبودبرگها را از شاخه ها بر میچیند

وآخرین نگاههای خورشید تن زمین را نوازش میکند

زمستان آغاز شده است!!

زمستانی سهمگین که

خاطره ی بهار را از ذهن زمین پاک میکند

وامیدوار های نور را راهی خاک میکند...

تنها عشق است که خواهد ماند!

آن هنگام که عشق

دست آویز شاخه ی کبود انتظار میشود

وابرهایی از جنس شب

جانشین آسمان آبی بهار میشود

تنها عشق است که خواهد ماند!!

چگونه خاک نفس میکشد

هنگامی که برفی با ضخامت غم لایه ای ر با مساحت دلتنگی پوشانیده است

وشکوه رستن در زیر چکمه های سنگین شب له شده است!؟

پس تنها عشق است که میماند

وامید دوباره تکرار شدن بهار را زنده نگاه میدارد!

باز بهار خواهد شدو رنگین کمان گل آسمان چمن را نقاشی خواهد کرد وبلبلان نغمه ی عشق سر خواهند داد!!

پس بیا تا باور کنیم

هرچه آسمان تیره تر شود آخر سحر میشود!!

میلاد

شب یلدا رو به همتون تبریک میگم.شبتون یلدایی محفل آریایی تون رویایی!!