زورق اندیشه در شط غزل افتاده است

عاشقی در سعر من یک اتفاق ساده است

باز امشب واژه ها در حان من گل کرده اند

گل شدن رسم شقایق واره ی دلداده است

ماه من بیت  الغزل گون آمده در خلوتم

صد قصیده نور را در شعر من جا داده است

کاش امشب آسمان قلب او باران شود

اشکهای پاک او معنای ناب باده است

مینویسم عشق تا لبخند او جاری شود

لرزش لبهای او خود مصرعی آماده است

میپرد پلک دلم از یک حضور بیصدا

شاعری عاشق دوباره یک غزل را زاده است

باز میلاد غزل غوغای دل را فاش کرد

حاصل دلتنگی ام شعری نجیب وساده است...

 

میلاد