امشب از اندوه دل یک شعر تر خواهم سرود

صفحه رنگین میکنم باشعر خود اما چه سود...

ناله ی مرغ شب وفریاد تلخ بی کسی

دیگر امشب شاد وخوش نیلوفرم پیشم نبود

بی قرارم بی قرار شهد شیرین لبت

میفرستند لاله ها بر سرخی رویت درود

میروم با حسرت امشب تا دیار تلخ مرگ

مزرع دنیا دگر جای من خسته نبود

یک سکوت سرد ووحشی لحظه ها را مات کرد

میخورد بر قاب چشمم اشک با رنگی کبود

در حریم عشق تو با قلب خود جاری شدم

در شراب چشم تو معنی شده شعر وجود

پرده ی پندار من تااوج هستی میپپرد

میکنم معنا تو را در واژه های این سرود

شعر من ازعشق تو دلچسب وگیرا گشته است

روشنی چون قطره ها در بستر زیبای رود...

 

میلاد